تبليغاتX
کانون ادبیات داستانی دزفول

جلسه دوازدهم کارگاه داستان نویسی

در این جلسه به تعریف زبان اشاره گردید : زبان یک نهاد اجتماعی است. بدین معنی که افراد یک اجتماع به منظور آگاهی از مقاصد و نیات یکدیگر و برای برقراری یا یکدیگر عناصر آنرا برقرار کرده اند. زبان نه تنها مهم ترین وسیله ارتباطی بشر بلکه پایه اغلب نهادهای دیگر اجتماعی نیز می باشد و به دلیل سرشت اجتماعی خود هماهنگ با اختلاف اجتماعات، مختلف است...  و ویژگی های زبان گفتار ونوشتار وتبدیل شدن هرکدامشان به دیگری ...

جلسه بعدی:

زمان: یکشنبه 31/2/1391

ساعت: 6عصر

مکان: دفتر کانون ادبیات داستانی دزفول (اداره ارشاداسلامی)

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

 

فراخوان جشنواره اینترنتی داستان کوتاه کوتاه جنگ

شرایط ارسال آثار:

_ داستانک ها نباید بیش از ۲۷ کلمه باشد.

_  هر نفر تنها می تواند یک اثر منتشر نشده خود را ارسال نماید.

_ اثر ارسالی نباید در جشنواره های دیگر حائز رتبه شده باشد.

نحوه ارسال آثار:

_ داستانک باید در فایلword با قلم tahomaاندازه ۱۲ تهیه و به همراه

_ یک قطعه  عکس و اسکن صفحه اول شناسنامه به آدرسdastanjang@gmail.com ارسال گردد.

_ منتخب داستانک های منتشر شده در وبلاگ های جشنواره، در قالب کتاب  به چاپ می رسد و دربرابر آن هیچ حق التالیفی پرداخت نمی گردد.این کتاب در روز مراسم رونمایی خواهد شد .

مهلت ارسال : تا ۱۷ تیر ماه ۱۳۹۱

برای اطلاع بیشتر اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

 

جلسه یازدهم  کارگاه داستان نویسی

 

که توسط استاد عبادی آغازگردید:

به پرورش مهارت های نگارشی اختصاص داشت.همچون صدای زبان (گفتار ونوشتار)وتمرین های مهارتی نگارشی که لازمه وزمینه سازی هستند برای نوشتن داستان.

 

***

جلسه بعدی:

زمان: یکشنبه ، 17/2/1391

ساعت:5:30عصر

مکان: دفتر کانون ادبیات داستانی دزفول (اداره ارشاد)

 

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

جلسه یازدهم کارگاه داستان نویسی

قابل توجه اعضا کارگاه داستان  :

دوره اول کارگاه داستان نویسی با تدریس جناب آقای "بهزاد نژاد احمدی" در تاریخ ۲۰/۱/۱۳۹۱به پایان رسید.

دوره دوم کارگاه  با تدریس استاد ارجمند جناب آقای "عباس عبادی" درتاریخ زیر آغاز خواهد گردید.

****

زمان جلسه بعدی:

تاریخ: ۳/۲/۱۳۹۱

ساعت: ۵ بعدازظهر (دفتر کانون - اداره فرهنگ وارشاد )

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

معرفی برگزیده های نهایی نخستین جشنواره سراسری اینترنتی

داستان کوتاه کوتاه کوتاه دخیل  اعلام شد .

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

دهمین جلسه کارگاه داستان نویسی

نقددرداستان: دهمین جلسه کارگاه داستان نویسی به روش های نقد اختصاص داشت .که اعضا با خواندن داستانهای خود با روش نقدهم آشنا شدند.

درزیر داستان کوتاه کوتاه سرکار خانم "زهره سراج " یکی از اعضا شرکت کننده در کارگاه داستان کانون ادبیات داستانی راکه طی فراخوان کارگاه به جمع ما ملحق شدند رامی خوانیم .

کفش های وصله دار (زهره سراج)

ازدرکه وارد شدی،پاهایت راروی زمین می کشیدی.آرام سلام کردی وکیفت راکنار مبل رها کردی.روی مبل راحتی لم دادی وبه سقف نگاه می کردی.گوشه چشمت نمناک شد ولی زود بلند شدی وبه طرف دستشویی رفتی.وقتی ازآنجا برگشتی سروصورتت خیس بود ویک راست به اتاق رفتی ودرراهم بستی.آنجا باخودت کلنجار می رفتی تاسرحال نشان داده شوی.تصویر دختر سیزده ساله ات ازذهنت بیرون نمی رفت.قدبلند ولاغر وشالی که شانه اش را می  پوشاند.از صبح باآدمها ی زیادی برخورد کرده بودی.اما این آخری...

هیکل چاق وقد کوتاهش باعث شده بود تا،سرت راکلا خم کنی.بوی بددهانش ودندان های زرد یکی درمیان اوتوراآزار می داد.سیگارش رااز ته مانده ی قبلی روشن کرد.یک پک طولانی زد وحرفهایش بادو دقاطی شد وگفت: " اجاره ی اون ماه رو که ندادی .بابا منم خرج دارم،؛زندگی دارم." دستی به سبیل جو گندمی اش که سیخ سیخی بود کشید وپک دیگری زدوگفت: " اگه پول نداری،جهنم وضرر.دخترت روبدی ،دیگه حالا حالا ها باهات کاری ندارم." سیگابعدی راروشن وته سیگارش رابا پنجه ی پاله کرد.سرفه ای ازاعماق سینه کرد وخلط سینه اش رابیرون ریخت.پالتوی سیاهش راکیپ تنش کردورفت.دود سیگارداشت خفه ات می کرد.درد مبهمی قلبت رافشرد.دود سیگاردرون ریه ات جا خوش کرده بود.وتورابه سرفه انداخت.سرمای هوا دروجودت رخنه کردوبه لرزه افتادی.به آسمان نگاه کردی.آسمان هم مثل دلت گرفته بود.یقه ی کت رنگ ورورفته ات رابالا کشیدی.چند قدم بیشتر نرفته بودی که بغض آسمان ترکید وبرف ریزی باریدن گرفت وتوبه فکر کفش های وصله دارت بودی ...

نقد داستان : داستان با زاویه دید دوم شخص روایت می شود.نویسنده سعی کرده با روش توصیف مستقیم تصاویری از اشخاص  رادر مقابل دیدگان مخاطب به تصویر بکشد .اما اگر به خط طرح داستانی توجه کنیم می بینیم جریان بر سر...

 

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

فراخوان دهمین جشنواره سراسری داستان بانه

شرایط شرکت در جشنواره:

*تکمیل فرم شرکت در جشنواره.

* هر نویسنده می تواند در هر بخش حداکثر 3 اثر به دبیرخانه ارسال نماید.

* در صورت ارسال آثار با پست، ارائه3 نسخه از هر اثر به صورت تایپ شده بر روی یک صفحه کاغذ A4  وهمراه آن CDفایل مذکور با نرم افزار word و فونت B Mitra سايز 12الزامی است .

* داستانها بخش کردی با فونت unikurd تایپ شود.

* در حد امكان  داستانهای کردی همراه با ترجمه ی فارسی باشد.

*حداکثر زمان برای خوانش هر اثر 20 دقیقه می باشد.

*آثار چاپ شده در كتاب پذيرفته نمي شوند.

* داستانهای راه یافته به بخش پایانی جشنواره نقد و داوری می شوند.

گاهشمار جشنواره:

آخرین مهلت ارسال آثار 31 فروردین 91

زمان برگزاری:16تا14 تیر ماه 91

تلفن و دور نگار 44030-08754244050

- نحوه ارسال آثار:

1. پست الكترونيكيbanefestival10@yahoo.com  یا  banedastan@gmail.com

2.  آدرس پستي :کردستان- بانه - مجتمع فرهنگی هنری ارشاد اسلامی-دبیرخانه جشنواره سراسری داستان بانه " ارسال نمایند.

آدرس الکترونیکی جشنواره:    www.banefestival.blogfa.com    یا banedastan.blogfa.com

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

 نهمین جلسه کارگاه داستان نویسی

تحول:
هرکش ومکش دارای حرکات کوچک وغیر محسوسی است که به آن تحول می گویند.شخصیت در داستان در یک درگیری به حدی می رسدکه بایدمتحول شود .در داستان کوتاه که معمولا یک شخصیت اصلی داریم شخصیت باید مسیر تحول خودرا طی کند.

**

جلسه بعدی:

زمان:۲۰/۱/۱۳۹۱

ساعت: ۵ بعدازظهر( دفتر کانو ن ـ  اداره فرهنگ وارشاد اسلامی)

 

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

هشتمین جلسه کارگاه داستان نویسی

                            

تعلیق:

تعلیق همان نیروی کششی است که در خواننده ایجاد می گردد تابقیه ماجرارادنبال کند.معمولا داستاهای کلاسیک با تعلیق به دنبال پاسخ " بعد چه می شود؟ "هستند اما درداستانهای مدرن به دنبال پاسخی برای" به چه علت این اتفاق افتاد؟" هستند.بااین حال تعلیق یکی از عناصری است که به خوبی می تواند مخاطب راهمپای نویسنده تاانتهای داستان همراه خود بکشاند تابااشتیاق آن رادنبال کند...

جلسه بعدی :

زمان: ۷/۱۲/۱۳۹۰

ساعت: ۴:۳۰بعدازظهر.دفتر کانون ادبیات داستانی دزفول

***

قابل توجه اعضاء کارگاه داستان نویسی .خانم شایان یکی از بچه های خوب وفعال کانون ادبیات داستانی  که از طریق فراخوا ن به جمع دوستان وداستان نویسان ما ملحق شده اندبرای علاقه مندان خصوصا دوستان کارگاه چکیده ای از دروس رادروبلاگشان(کیوسک) قرار داده اند که هنرجویان می توانند برای جمع بندی مطالب به آن مراجعه کنند.بازهم ازخانم شایان عزیز تشکر می کنیم .

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

۲۵ بهمن ماه روز جهانی

 داستان کوتاه

برتمامی نویسندگان مبارک باد. 

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

جشنواره داستان کوتاه کوتاه دخیل تمدید شد.

قابل توجه دوستان نویسنده :

زمان ارسال آثار برای جشنواره دخیل تا ۱۰ اسفند ماه ۱۳۹۰  تمدید شد.

جشنواره دخیل شامل داستانهای  ۷۳ کلمه ای  هست .با محوریت دفاع مقدس وعاشورا.نویسندگان عزیز می توانند آثار خودرا به این آدرس ایمیل کنند:mehdi.meysam.57@gmail.com

باآرزوی موفقیت برای دبیران محترم این جشنواره. 

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

هفتمین جلسه کارگاه داستان نویسی

فضا سازی درداستان:

حال و هوايي را كه خواننده با ورود به دنياي يك اثر ادبي احساس مي كند، فضا مي نامند؛ معمولاً توصيف را از عوامل مهم در فضاسازي مي دانند اما در واقع، فضا آميزه اي است از ويژگي هاي شخصيت ها، نمادها، سبك و شيوه نگارش و خصوصيات روايتگر.فضا از عناصري است كه نويسنده به سختي آن را به دست مي آورد.فضا به روح مسلط و حاكم بر داستان اشاره دارد...

جلسه بعدی :

یکشنبه ۲۳ بهمن ماه ۱۳۹۰

ساعت: ۴بعدازظهر

مکان: کانون ادبیات داستانی دزفول(اداره فرهنگ وارشاداسلامی)

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

فراخوان پنجمین جشنواره ادبیات داستانی

دینی و آیینی خوزستان

این جشنواره در دو بخش موضوعی ویژه(دینی و آیینی) و آزاد برگزار می شود

 داستانهای دینی، مذهبی، بومی و آیینی در بخش ویژه جشنواره شرکت داده می شوند

شرایط:

۱. نویسندگان می توانند آثار خود را در دو بخش موضوعی ویژه(دینی و آیینی) و آزاد، به دبیرخانه جشنواره ارسال نمایند.
۲. شركت كنندگان زير ۱۶ سال در بخش نوجوان جشنواره شركت داده خواهند شد.
۳. نویسندگان باید آثار خود را در یک طرف کاغذ و به صورت تایپ شده ارسال نمایند.
داستان ها با موضوع و مفاهیم  
۴.هر نویسنده می تواند حداکثر سه داستان کوتاه ارسال نماید.
۵. قید نمودن مشخصات فردی ، نشانی محل سکونت و شماره تماس برای اطلاع رسانی الزامی است. 

مهلت ارسال اثر :تا پایان ۲۰ بهمن ماه ۱۳۹۰ می باشد.
علاقمندان،می توانند، آثار خود را از طریق پست، دورنگار و یا ایمیل به دبیرخانه جشنواره ارسال نمایند:
نشانی دبیرخانه : اهواز – امانیه- خيابان عارف – بين دز و سقراط - اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهواز
تلفکس: ۳۳۳۰۰۲۶
Email : hamayesh۰۴@yahoo.com

دبیرخانه بابت آثاری که پس از مهلت ارسال اثر، دریافت نماید پاسخگو نمی باشد.
آثار رسیده عودت داده نمی شوند.
جشنواره برای استفاده از آثار رسیده در بولتن ، کتاب، و سایت جشنواره آزاد می باشد.

اعضاء برای دریافت فرم جشنواره می توانند به دفتر کانون ادبیات داستانی مراجعه نمایند.

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

 ششمین جلسه کارگاه داستان نویسی

مضمون:

درونمایه، مضمون یا تم، فکر اصلی و مسلط هر اثر ادبی است. خط یا رشته‌ای که در خلال اثر کشیده می‌شود و وضعیت و موقعیت‌های داستان را به هم پیوند می‌دهد. به بیانی دیگر، درونمایه را به عنوان فکر و اندیشه حاکمی تعریف کرده‌اند که نویسنده در داستان اعمال می‌کند. و به همین جهت است که می‌گویند درونمایه هر اثری جهت فکری و ادراکی نویسنده‌اش را نشان می‌دهد.

جلسه بعدی کارگاه:

یکشنبه ۹/۱۰/۱۳۹۰

ساعت : ۴بعدازظهر

 

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

 فراخوان دومین همایش مَتَل ها ومَثَل های بومی خوزستان

 موضوع همایش:

الف) مَتَل،قصه وداستان    ب) مًثًل ها وکنایه ها   ج) شعر وادبیات

 شرایط شرکت درهمایش:

۱. آثار ارسالی بصورت تایپ شده به همراه سی دی به دبیر خانه ی همایش ارسال شود.

۲.فرم شرکت در همایش( شامل مشخصات فردی)به همراه آثار به دبیر خانه همایش ارسال شود.

۳.دبیر خانه جشنواره ضمن بررسی آثارارسالی تعدای ازمتون برجسته راجهت قرائت در همایش انتخاب واز کلیه صاحبان آثار برگزیده برای حضور دراین برنامه دعوت بعمل می آورد.

۴.به آثار برگزیزده لوح تقدیر به همراه هدایای ارزنده ای اهدا وبه کلیه شرکت کنندگان درهمایش لوح یادمان اهداء می گردد.

۵.صاحبان آثار وپژوهشگران می توانند در کلیه بخش هاودر هر بخش حداکثر سه اثر ارسال نمایند.

زمان بندی همایش:

آخرین مهلت ارسال آثار: ۱۰اسفندماه

زمان برگزاری:۱۵ اسفند ماه ۹۰

 آدرس دبیرخانه: لالی- خیابان شهید جمالپور – اداره فرهنگ وارشاد اسلامی .نمابر: 06823225994

اعضاء کانون می توانند فرم رااز دفتر تحویل بگیرند.ارسال داستانها به عهده کانون ادبیات داستانی دزفول  می باشد.

 

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |
 

فراخوان نخستین جشنواره سراسری اینترنتی داستان کوتاه کوتاه کوتاه دخیل (داستان های ۷۳ کلمه ای ) 

                      

شرایط شرکت در جشنواره : 

 ۱- داستانهای ارسالی با احتساب نام آن نباید از ۷۳ کلمه بیشتر باشد . 

۲- نویسنده ها مجاز هستند تا ۳ اثر داستانی خود را برای جشنواره ارسال نمایند. 

۳- موضوع داستان باید با محوریت عاشورا و دفاع مقدس باشد . 

۴-داستان های ارسالی می بایست تمام قواعد واصول یک داستان کوتاه کوتاه را رعایت کرده باشد. 

۵- ارسال داستان هایی که در جشنواره های قبلی سراسری ( نه منطقه ای )حائز رتبه شده اند ممنوع بوده و در صورت دریافت چنین آثاری در هر مرحله از جشنواره از دور خارج می شوند. 

۶-داوری داستان ها در سه مرحله و بر اساس مجموع امتیازات می باشد . در مرحله اول داستان هایی که اصول و چارچوب داستان کوتاه کوتاه را رعایت نماید به مرحله دوم راه پیدا خواهند نمود. 

در مرحله دوم داستان هایی که علاوه بر رعایت چارچوب داستان کوتاه کوتاه 

,نگاه نو به انقلاب عاشورا  و دفاع مقدس داشته باشد به مرحله سوم راه پیدا خواهند نمود. 

۷- در مرحله سوم سه اثربه عنوان داستان های برگزیده و یک اثربه عنوان  داستان ممتاز  انتخاب خواهد شد .  

۸- اسامی داوران پس از گزینش  داستان های منتخب و نهایی اعلام خواهد شد .  

۹- ارسال داستان ها فقط از طریق ایمیل جشنواره mehdi.meysam.57@gmail.com و در محیط word2003  , 2007 امکان پذیر خواهد بود  . 

10- مهلت ارسال آثار تا ۲۵بهمن ماه 1390 می باشد . 

11- اعلام نتایج مرحله اول در ۲۰ اسفند و نتایج داوری نهایی آثار در ۲۰فروردین۱۳۹۱ خواهدبود.  

12- نام داستان و نویسنده به همراه شماره تماس و آدرس ضروری است.  

13- چگونگی ارسال هدایای برگزیده ها متعاقبا اعلام خواهد شد . 

14 - این جشنواره به هیچ ارگان و نهاددولتی وابسته نیست اما از حمایت مالی موسسات و شرکت ها (با نام خودشان ) جهت تشویق نویسنده ها استقبال می کند.  

15 - دبیر جشنواره در چاپ وانتشار داستانهای منتخب با ذکر نام نویسندگان به صورت کتاب مجاز می باشد .  

۱۶- داستان های دریافتی باذکر نام نویسنده به مرور در وبلاگ به نمایش در خواهد آمد تابه نوعی در معرض ارزیابی مخاطبین نیز قرار گیرد .  

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |
 

پنجمین جلسه کارگاه داستان نویسی

زاویه دید:

زاویه دید منظری است که نویسنده - راوی یا شخصیت هااز طریق آن به داستان وحوادث می نگرند.هر داستان نویس برای روایت داستان خود ناچاراست یک یا چند زاویه دید رابرگزیند.زاویه دید درواقع ابزاری است تا نویسنده به وسیله ی آن داستان راروایت کند. اما بحث برسر انتخاب درست زاویه دید است که نویسنده کدام رامتناسب با منطق وشیوه روایت خود انتخاب کند... اول شخص، دوم شخص،...

جلسه بعدی کارگاه:

زمان: یکشنبه ۱۸/۱۰/۱۳۹۰

ساعت: ۴ بعدازظهر

مکان: دفتر کانون ادبیات داستانی - اداره فرهنگ وارشاد اسلامی

 

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

 

نخستین همایش خاتم تا خاتم

شرایط:

۱ – هر شرکت کننده می تواند در هر بخش حداکثر سه متن کوتاه ادبی ارسال کند .

۲ – کوتاه ترین و زیباترین جمله های ادبی با موضوع اعلام شده مورد نظر می باشد .

۳ – در هربخش به آثار ارسالی به سه نفر جوایزی تعلق می گیرد .

زمان:  تا ۲۱ بهمن ماه ۱۳۹۰ و تاریخ اعلام نتایج را در روز ۱۱ اسفند ماه ۱۳۹۰ مصادف با ولادت امام حسن عسگری (ع) اعلام کرد .

 شماره  ارسال:  ۰۹۳۹۹۹۴۰۲۲۴ 

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |
 

فراخوان دومین کنگره سراسری ادبی دوکوهه(اندیمشک)

شعر و داستـــان

 

موضوع کنگره: ادبیات پایداری - دوکوهه

بخش جنبی: علاوه بر موضوع اصلی کنگره ارسال داستان باموضوع آزاد نیز مجاز می باشد.

شرایط:

 آثار ارسالی باید به صورت تایپ شده برروی کاغذA4 (یک طرف ) وباذکر مشخصات فرددر سه نسخه باشند.

آخرین مهلت ارسال آثار: ۳۰ دی ماه ۱۳۹۰

نشانی دبیر خانه: خوزستان- اندیمشک- خیابان دلپذیر- اداره فرهنگ وارشاد اسلامی شهرستان اندیمشک  - صندوق پستی: ۳۷۱

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |
 

چهارمین جلسه کارگاه داستان نویسی:

 

شخصیت وداستان:

شخصیت: آفرینش شخصیت شاید هیجان انگیز ترین وجه داستانی باشد.نویسنده باخلق یک شخصیت گویی به آفرینش انسانی دست می زند که می تواند مختارانه در ماجرای داستان حضور پیدا کند وتاثیر گذار باشد.در واقع آفرینش شخصیتُ نویسنده را مانند خالقی می سازد واورا دچار تجربه ای غریب اما لذت بخش می سازد. پس برای همین است اگر بخواهیم داستان بزرگی خلق کنیم ُ باید شخصیت بزرگی داشته باشیم.

که این جلسه از کارگاه داستان نویسی به تعاریف اولیه از شخصیت وشخصیت پردازی درداستان اختصاص داشت. جنبه ای که از همین ابتدا باید نویسندگان به اهمیت ونقش کلیدی اش درداستان پی ببرند.

جلسه بعدی :

زمان: یکشنبه ۴/۱۰/۱۳۹۰

ساعت: ۴ بعدازظهر

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |
 

مروری برزندگی وآثار غزاله علیزاده

                                          

    • غزاله علیزاده  در ۲۷ بهمن ماه ۱۳۲۵ در مشهد به دنیا آمد .
    • او با مدرک لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه تهران برای تحصیل در رشتهٔ فلسفه و سینما در دانشگاه سورین به فرانسه رفت.
    • شروع کار ادبی اش :  دههٔ ۱۳۴۰ با چاپ داستانهای خود در مشهد .

داستانهای کوتاه ونیمه بلندعلیزاده حکایت زوج هایی هستند که دنبال نیمه گم شده خود می گردند.وهیچ کدام هم به نتیجه خوبی نمی رسند.چون که خود علیزاده اعتقاددارد آدمی دراین دنیا کامل شدنی نیست.یعنی انسانها نیمه واقعی خودرانمی توانن پیدا کنند.که از  اعتقاد شرقی اش نشات می گبرد.از یک جنبه شاید بتوان گفت داستانهایش به سمت فمینیست هم می روند.ولی نه به آن شدت که بخواهد در نقطه مقابل مرد باایستد .اتفاقاْ به همین مقدار که درداستانهایش نسبت به زن نگاه مثبت دارد به همان مقدار هم نسبت به مرددارد.وبیشتر درداستانهایش مظلومیت ودردمندی زن را رانشان می دهد.که اگر بادیدروانشناسی به این موضوع توج دقت شود مشخص است زنان ایرانی را خوب شناخته .دردها واندوه آنها را.وحتی زنان رادر طول تاریخ.که این نشان می دهد علیزاده دنیای غرب وشرق را خوب شناخته.واز نظر زبانی می توان به نثر بسیار خوب وقوی آن اشاره کرد.استعاره وتشبیه قوی - ترکیبات کاملاْ ادبی وزبانی فخیم در آثارش اشاره کرد.وهمین طور به خوبی توانسته ادبیات کلاسیک راباادبیات مدرن ترکیب کند.

 علیزاده قوه خیال پردازی قوی هم دارد.شخصیت های داستاهایش هم آدم های خیال پردازی هستند وگاهی در قسمت هایی از داستان متوجه نمی شویم این واقعیت هست یا خیال.یعنی این مرز کاملاْشکسته می شود.و... 

 

    • اودرحالی که دچار بیماری سرطان شده بود در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۵، در جواهرده رامسر به زندگی خود پایان داد.
    •                                     

 

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |
             

               سومین جلسه کارگاه داستان نویسی

                    

طرح درداستان:

تعبیرپیرنگ به جای «PLOT» که اولین بار «ارسطو» به کار برد، نخستین بار توسط «محمدرضا شفیعی کدکنی» پیشنهاد شد و به وسیله «جمال میر صادقی» به کار گرفته شد.پیرنگ در واقع همان بیرنگ است. بیرنگ طرحی است که نقاشان به روی کاغذ می کشند و بعد آن را کامل می کنند، یا طرح ساختمانی که معماران می ریزند و از روی آن ساختمان را بنا می کنند.

به گفته سامرست موام: «پیرنگ به منزله خطی است که به توجه خواننده سمت می دهد. و در داستانسرایی، این شاید مهمترین نکته باشد. زیرا با سمت دادن به همین توجه است که نویسنده خواننده را صفحه به صفحه با خود می کشاند و حالت مورد نظر را در او ایجاد می کند.»

بنا بر این هر چه پیرنگ فنی تر و دقیقتر باشد به همان نسبت می توان امیدوار بود که داستان مربوط به آن پر کشش تر و مؤثرتر خواهد بود. پیرنگ شالوده داستان هست برای داستانهای کلاسیک .اما درمقابل داستانهای بدون طرح هم وجوددارند.

داستانهایی که پارااز داستانهای سنتی فراتر نهاده اند.که تمام آنها حاصل انسان مدرن ودغدغه هایش هستند...

زمان بعدی جلسه:

                 

یکشنبه ۲۰/۹/۱۳۹۰

ساعت: ۴ بعدازظهر

مکان : دفتر کانون ادبیات داستانی دزفول

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |
 

غزاله علیزاده

                                 

اغلب دراز می‌کشیدم روی چمن مرطوب و خیره می‌شدم به آسمان. پاره‌های ابر گذر می‌کردند، اشتیاق و حیرت نوجوانی بی‌قرار می‌دمیدم به آسمان.در گلخانه می‌نشستم، بی‌وقفه کتاب می‌خواندم، نویسندگان و شاعران بزرگ را تا حد تقدیس می‌ستودم. از جهان روزمرگی، تقدیس گریخته‌ است و این بحران جنبه‌ی بومی ندارد. پشت مرزها هم تقدیس و آرمان‌گرایی به انسان پشت کرده و شهرت فصلی، جنسیت و پول گریزنده، اقیانوس‌های عظیم را در حد حوضچه‌هایی تنگ فروکاسته است.

 

زمان: ۸/۹/۱۳۹۰

ساعت: ۵ بعدازظهر

مکان: دفتر کانون ادبیات داستانی دزفول

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |
 

 

جناب آقای بهزاد نژاد احمدی

 

برگزیده شدن اثرتان در

سومین جشنواره داستان کوتاه نارنج

رابه شما تبریک می گوییم.

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

 

دومین جلسه کارگاهی داستان نویسی

دراین جلسه که درتاریخ یکشنبه : 15/8/1390 دردفتر این کانون تشکیل گردید مدرس آن جناب آقای نژاد احمدی درابتدا به اشکالات رایج نگارشی ودستوری نویسندگان تازه کار اشاره کردند.                                 

                      

نکاتی ظریف که لازمه وورود به بحث داستان نویسی می باشد.زیرا داستان از جمله وجمله هم از کلمات تشکیل شده.که ضمن یادآوری آخرین روش های نگارشی زبان وادبیات فارسی تاکید شد که " نویسندگان به عنوان نگاه بانان میراث کهن پارسی هستند که بایدباشیوه های مناسب درحفظ این زبان کوشا باشند."عناصر داستان( جمال میر صادقی)

درادامه ارائه مختصری ازتاریخچه ی داستان وسابقه ی آن در کشور پرداختند.

همچنین به انواع داستان وتقسیم بندی آن ،معرفی نویسندگان وکتابهای تاثیر گذار برادبیات اشاره شد.

یکی از خصوصیت مثبت این جلسه  کارگاهی حضور علاقه مندان به داستان وایجاد پرسش وپاسخ بین هنرجویان بود که جلسه رابیش ازپیش به فضایی پرشورتر وتاثر گذار تر تبدیل کرده بود.

هنر داستان نویسی( ابراهیم یونسی)

 

 

جلسه بعدی کارگاه یکشنبه 29/8/1390 ساعت 4 بعدازظهر

مکان: دفتر کانون ادبیات داستانی دزفول

 

 

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

 

  • نقدمکتوب:
  • غبارهای جنوبی (۲)
  • بهزاد نژاداحمدی

 قصه گریزی درداستان

 از تلاش انسان برای روایت کلامی برای هم نوعش هزاران سال می گذرد .روزگاری که حتی کلامی در کار نبود و روایت تنها اشاره ای بود(زبان اشاره )، انسان تمام سعی اش را می کرد که در انتقال مفهوم و هدف خود به مخاطب از تمام ابزار ها ی ممکن  - اعضا بدن(زبان اشاره) و نقاشی – استفاده نماید.با کشف خط و سپس ایجاد ارتباط بوسیله ی زبان و ارتباط اشکالی که ازبهم پیوستنشان خطوطی – حروف الفبا - با مفهوم خاص شکل می گرفت  روایت نیز شکلی تازه به خود گرفت. در این که  قصه ها بیشتر گفتاری بودند وما سندی مکتوت  - مثلن از ده هزار سال  پیش  - در دست نداریم که بیان کننده ی چگونگی قصه گویی و قصه نویسی آن دوران باشد شکی نیست  ولی انچه مسلم است قصه گویی انسانهاست از ابتدای پیدایش تا کنون که طرز و نوع بیان نسبت به پیشرفت و آگاهی انسان هر زمانه ای متفاوت بوده ست. از هنگامی که آثار مکتوب نیاکانمان را توانسته ایم جستجو کنیم و بخوانیم یک نکته همیشه پررنگ بوده و آن قصه ی هر روایت ویا بهتر آنکه بگوییم روایت قصه در نوشته هاست.گذشته از حکایاتی که سینه به سینه به ما رسیده و به شدت به قصه اش وابسته بودند حتی آثار حماسی و اساطیری مکتوب هر ملتی و هر فرهنگی  چیزی جز قصه گویی نبوده اند . آثار منظوم یا منثور هر کشوری از شاهنامه فردوسی گرفته تا ایلیاد و اودیسه و افسانه های چینی و اساطیر رومی و داستان جدال خدایان یونانی همه وابسته به قصه هایی هستند که در نگاه اول به چشم می آیند.شاید این قصه از یک جدال و تقابل به وجود می آید تقابلی که افلاطون معتقد بود در انسان ذاتی شده ست و گریزی از آن نیست .این تقابل از خدایان رومی شروع شده وبه انسانها رسیده ست.وقصه چیزی به جز روایت این تقابل ها نمی تواند باشد.تقابل تاریکی و سیاهی .خوبی و بدی .خدا با شیطان و....و عجیب این که با تمام تغییرات و پیشرفتهای بسیار ی در همه زمینه ها وقتی به کنه هر داستانی برسیم چیزی به جز این تقابل افلاطونی نمی توانیم بیابیم.با پیدایش رمان  نوکه عده ای آن را از سروانتس می دانند هنوز قصه گویی به شکل وسیع  موجود است و این امر تنها به رمان ختم نشده بلکه با پیدایش داستان کوتاه و نوشته های متفاوت ادگار آلن پو نیز می بینیم داستانها به شدت قصه گو هستند.اما با ورود به قرن بیستم و مخصوصن نیمه ی دوم این قرن به دلایل مختلف از جمله نوع زندگی انسانها وایجاد و گسترش مفاهیم اجتماعی و روانشاسی و سیاسی تازه ومسلمن  سبکهای تازه  ادبی با توجه به نیاز های روحی و روانی انسانها می بینیم  داستان کوتاه که یک نوع ادبی تقریبن کم مصری بود پا پیش گذاشته و برای رفع نیاز های انسان صنعتی تغییرات چشمگیری نیز می نماید که از جمله ی این تغییرات قصه گریزی داستان کوتاه است.اما به راستی یک داستان کوتاه اگر نخواهد قصه ای را تعریف کند پس در پی چیست.؟

باید قبول کرد که هر داستان  به شدت به روایت خود وابسته است .جدا از معنا و مفهوم هر داستان بالاخره قصه ای باید باشد که روایت شود و اتفاقن این پرادکس از اینجا شروع می شود که نویسنده ی معاصر نمی خواهد منظور و هدف را با قصه ای تخت و سراست و شخصیت هایی که لباس آدمی به تن دارند ولی تنها بار معنایی آنهامد نظر باشد داستانی بنویسد بلکه در تلاش است شخصیت هایی چند بعدی و واژه هایی با بارحد اکثر معنایی و در نهایت قصه ای در خور به مخاطب ارایه نماید ولی مسلمن این کار آسان نخواهد بود و اثر ادبی معمولن به یک نوعی فراموشی عناصری دچار می شود .وعلت این فراموشی ابهام زیادی ست که گریبانگیر داستان شده ست.ابهامی که نویسنده ی ماهر می تواند از آن به عنوان یک امتیاز مثبت استفاده نماید و اینگونه نوشته ها را تا یک اثر هنری ممتاز بالا ببرد.نمونه های آن در ادبیان جهان و کشور ما کم نیستند.کوه جادو توماس مان گرفته تا بوف کور هدایت و...

اما ارتباط داستان آقای نور علیپور با سطور بالا در چیست ؟شاید نتوانم به روشنی بگویم و بنویسم اما با هر بار خواندن داستان اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد قصه گریزی بی دلیل داستان است.البته داستان از میانه ی یک ماجرا شروع شده ست و شروع خوبی دارد کششش مناسبی نیز در ابتدا برای خواننده ایجاد می کند ولی در پایان انتظار خواننده را برآورده نمی کند.خواننده احساس می کند رودست خورده ست و خود نویسنده هم چیزی برای تعریف کردن نداشته ست.اینکه قرار است کسی از شرق یا غرب بیاید و مردم را نجات دهد نه دیگر آن دغدغه ذهنی انسان معاصر است و توان لازم برای تبدیل شدن به یک داستان کوتاه.از نظر تکنیکی هم این داستان به نظر من می تواند تکه ای از یک رمان باشد.و یا حتی یک نمایشنامه.نه اینکه بخواهم با نوشته ی کسی مقایسه کنم ولی میدان این داستان مرا بیاد چوب بدستان ورزیل یا  عزاداران بیل ساعدی می اندازد و یا خیلی از داستانهای کوتاه دولت آبادی و نویسندگانی با این تم های اجتماعی....که هر چقدر هم توانا بوده باشند فضای ایجاد شده در آثارشان شباهت های انکار ناشدنی دارند و آن به خاطر تم و ذهنیت مشترک آنان می باشد.

به بحث ابتدای این نوشته برگردیم که آیا آقای نورعلی پور توانسته ست با نگفتن بعضی چیزها ؛خیلی چیز ها را بگوید.یعنی توانسته ست با حذف قصه از داستان به انتقال مفاهیم مورد نظر خود کمک کند.جواب حتی اگر آری باشد نباید از نظر دور داشت که ما با داستان طرف هستیم و معنا و مفهوم تنها عنصر ی از عناصر داستان است و اگر بر داستان غلبه کنند نتیجه اش می شود پایان این داستان.پایانی بدون ضربه ی متناسب یک داستان خوب و بدون درک لذت از سوی خواننده .ودارای ابهامی که هنری نشده ست ونتوانسته ست داستان را چند لایه نماید.

در پایان نباید از توصیف های خوب و قوی داستان که از خصوصیات همه داستاهای آقای نورعلیپور است غافل ماند و توانایی او در به تصویر کشیدن فضای موجود غیر قابل انکار است  

                                                                                                                      10/آبان/90

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

 

غبارهای جنوبی ( 2 )

همایون نورعلیپور

                                                                                   زمان ـ زمان بدی بود

                                                                                              زمین ـ زمینی شوم

                                                                                                             « فرهاد عابدینی  »  

پرسیدم :

ـ « ببخشید ! چه شده ؟ »

خیلی بودند . بعضی ها نشسته در سایه ی دیوار ، و بعضی هم این طرف و آن طرف میدان ، کسی جوابم را نداد . به گمانم منتظر کسی بودند ، و نمی دانم چرا همه به من نگاه می کردند . احساسی داشتم مثل این که زیر نگاه هاشان دارم آب می شوم . نگاه شان طور خاصی بود ، انگار که من مقصر بوده ام ، یا کاری کرده ام که نباید می کردم . کسی چیزی نمی گفت ، فقط نگاه می کردند ، به من . اصلن هر وقت این طور نگاهم می کنند فکر می کنم کار بدی کرده ام . بعضــی هـــا نگاهم می کردند و سر هــــم تکان می دادنــد ، انگار شماتتم مـی کــردند . و بعـــــد سر می گرداندند سمت مردی که روی پشت بام بلندی ایستاده بود و به سمت غرب نگاه می کرد ، دست ها را سایبان چشم ها کرده بود تا بهتر ببیند ، چه را ؟ نمی دانم . من هم به آن سمت نگاه کردم ، جیزی نبود جز خورشیدی کم رنگ ، که مایل شده بود سمت مغرب و کمی به سرخی می زد . چیز خاصی نمی دیدم . بازبه مردم نگاه کردم ، چند زن هم یک طرف میدان ایستاده بودند ، به نرمی با هم پچ پچ می کردند . آن ها هم منتظر بودند ، منتظر چــــه ؟ نمی دانم . فقط همه یـک طور خاصی نگاه می کردند ، انگار که دلواپس چیزی هستند و نباید به زبان بیاورند . . .

جوانی که سمت دیگر میدان بود ، آمد این طرف ،نگاهم می کرد و چشم از من بر نمی داشت ، چهره اش عجیب به نظرم آشنا می آمد ، خیال کردم جایــی او را دیده ام ، کجا ؟ نمی دانم . رسیده و نارسیده گفت :« غریبی ؟ »

هر چند اهل آن جا نبودم ، اما خودم را غریبه نمی دانستم ، یعنی همه جا همین طور بوده ام . همه جا همین حس را داشته ام ، حتا اگر هیچ وقت دیگر آن جا نبوده باشم . اما جایی که مرا غریبه حساب کنند نمی دانم چه باید بگویم . جوان همین طور زل زده بود به من ، یک لحظه هم به مردی که روی پشت بام بلند بود نگاه کرد و دوباره زل زد به من : ـ « مال این طرف ها نیستی ! برای چه آمده ای این جا ؟ »

نگاهش کردم ، بدم می آید جایی بروم و کسی بپرسد برای چه رفته ام آن جا . به گمانم معنی نگاهم را فهمید ، چون نگاهش را از من گرفت و به دورها خیره شد ، سمت غرب . قدری که گذشت ، دوباره خیره شد به چشمانم . منتظر بود تا چیزی بگویم . همه داشتند نگاهم می کردند ، و همه منتظر بودند تا من چیزی بگویم . هنوز همان احساس را داشتم ، در نگاه هاشان چیزی موج می زد ، نگران بودند و سعی هم می کردند پنهانش کنند . می ترسیدند و نمی توانستند . هر چه نگاه در چهره هاشان می گرداندم ، نمی توانستم بفهمم از چه می ترسند ، پرسیدم : ـ « ببخشید ! چه شده ؟ . . . این ها . . . ؟ »

داشتم با دست مردم را به جوان نشان می دادم ، که یک باره ، همه از جا بلند شدند ، مردی که روی پشت بام بود با دست یه سمت خورشید اشاره می کرد . یک لحظه فکر کردم شاید قرار است کسوف بشود ، اما نبود . همه وسط میدان جمع شده بودند ، دست ها را سایبان چشم ها کرده و به سمت غرب نگاه می کردند ، که خورشید ، سرخ و نارنجی ، گوشه ی آسمان و انگــار در غبار دیده می شد . به  چهره های نگران نگاه کردم ، وحشت در چهره ها موج خورد . باز به سمت غرب نگاه کردم . در دور دست ، گردو غباری سرخ تنوره می کشید و پیش می آمد . زنی جیغ کشید ، و زنی دیگر با دست به صورت خودش کوفت . مردی به سمت کودکی دوید ، وزنی دوید به سمت خانه ای . مردم به یک باره از جا کنده شدند و هرکس به سمتی می دوید . جوان داد زد : ـ « حالا چه ؟ »

با من نبود شاید ، اما هنوز داشت به من نگاه می کرد . در یک چشم به هم زدن میدان خالی شده بود . پرسیدم : ـ « ببخشید ! چه شده ؟ »

 ـ « تو می تونی جلوشو بگیری ؟ »

و با دست به سمت غرب و گرد و غبار اشاره کرد .

ـ « گردو غبار ؟ جلوی گردو غبار را بگیرم ؟ »

جوان نگاهم کرد ، موجی از سردی و ناامیدی در چهره اش موج خورد . پرسیدم : ـ « این ها . . . ؟ »   

ـ « کجا رو دارن برن ؟ می رن خونه هاشون ، در و پنجره هاشونو کیپ می کنند ، هیچ کس هم حرفی نمی زنه ، تا تموم بشه . »

مردی که می دوید تا از کنارمان بگذرد ، نمی دانم طرف خطابش ما بودیم ، یا داشت با خودش حرف می زد ، گفت : ـ « دیگه فایده نداره این جا موندن . »

جوان به پشت مـرد نگـاه کرد ، و بعد نگاهش روی خیابان های خالی و در و پنجره های بسته گشت و گشت تا به من رسید ، گفت : ـ « کاش تو همون کسی بودی که قدیمی ها گفتن . . . کاش تو می تونستی جلوشو بگیری . . . واسمون گفتن ، یه روزی یه مردی از سمت شرق می آد و این گرد و خــاکِ سرخِ لعنتی رو می خوابونه زمین . . . »

ادامه نداد ، با تاسف به من نگاه می کرد . برگشتم و به سمتی نگاه کردم که آمده بودم . سمت شرقِ آسمان ، هنوز سفید و روشن بود . به خودم فکر کردم ، من کسی نبودم که جایی ، کسی منتظرم باشد . به چشم های جوان نگاه کردم ، ناامید بود و با سردی نگاهم کرد و بعد راه افتاد تا برود . او هم می رفت به خانه اش ، حتمن او هم درو پنجره هایش را کیپ تا کیپ می بندد و هیچ حرفی نمی زند تا گردو خاک تمام شود . من مانده بودم و رفتنش را نگاه می کردم .

توی خیابانم ، خیره ی تنوره ی گردو خاکِ سرخی که پیش می آمد و خورشیدی که رنگ باخته و خیابان های خالی  . . .

زمان نقدداستان

روز: سه شنبه 

تاریخ:  ۱۰/۸/۱۳۹۰

ساعت: ۵ بعدازظهر

مکان: ادره فرهنگ وارشاداسلامی - دفتر کانون ادبیات داستانی دزفول

 

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

 

راه اندازی اولین جلسه کارگاه تخصصی داستان نویسی دردزفول

                      کارگاه داستان (اداره ارشاد دزفول)              

کارگاه های داستان نویسی یکی اززمینه های مناسب برای ترغیب کردن جوانان وعلاقه مندان به نویسندگی اند .زیرا این فضاها باایجاد بستری مفید برای شناسایی افراد مستعد به نوشتن درجهت  رشد وشکوفایی آنهانیز حرکت می کنند.             

کارگاه داستان نویسی

بدین منظور کانون ادبیات داستانی دزفول درابتدای فعالیت خود بانگرشی گسترده درجهت حرفه ای شدن هنرداستان نویسی درشهرستان اقدام به برگزاری اولین کارگاه داستان نویسی نمود.

دراین جلسه که روز سه شنبه ۳/8/1390 ساعت ۵:۳۰عصر - درمحل دائمی دفتر این کانون (اداره فرهنگ وارشاد اسلامی)با تدریس استاد جناب آقای بهزاد نژاد احمدی  آغازبه کارکرد.که بااستقبال خوب وبی نظیر علاقه مندان روبروگردید.

 دراین جلسه توجیهی ضمن چگونگی مراحل ورود به نوشتن  وتاثیر داستان برزندگی انسانها ازآغاز تابه حال رئوس مطالب هم مطرح گردید.یکی از جنبه های مثبت این جلسه حضور طیف های مختلف درکنار هم بود.همچون سرکار خانم دکتر معین درکنار دوست خوب روشندلمان سرکار خانم ناسوتی.

واین می رساند که کانون باحرکت درجهت اندیشه های خودبابرپایی این جلسات بتواند زیر ساخت وپایه ادبیات داستانی رادردزفول ارتقاء دهد.               

کارگاه داستان نویسی

بااین نگرش کانون ادبیات داستانی دزفول درنظر دارد این طرح رابه صورت وسیع وگسترده تر درمدارس شهرستان دربین دانش آموزان اجرا نماید. زیراباید ازجوان ترها شروع کرد تابه پایه های تنومند ادبیات رسید.

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |

 

نگاهی به جهان داستانی ایشی گورو

همایون نورعلی پور ـ نقدمکتوب

 

                    کازوئوایشی گورو       

«کازوئو ایشی گورو » در سال 1954 در ناکازاکی ژاپن متولد شده و در شش سالگی به خاطر شغل پدرش به همراه خانوده به انگلستان مهاجرت کرد . « ایشی گورو » در این رابطه به گاردین می گوید :  « قرار نبود برای همیشه در انگلستان بمانیم و همیشه در خانواده این حرف بود که بالاخره روزی به ژاپن بر می گردیم . تا اینکه پانزده سالم شد و ماندن مان در انگلستان قطعی شد . »

ایشی گورو ابتدا حسابی شیفته ی موسیقی بوده و بعدها شعر می نوشته است ، ترانه هایی هم ساخته که هیچ کدام برایش موفقیتی به همراه نداشته اند . « به نظرم راه امروزم با گذشته تفاوتی ندارد و سبک محتاطانه ام که بر ناگفته ها ، بی پیرایگی و لزوم خواندن بین سطرها استوار است از تجربه ی ترانه سرایی می آید . » تا این که در بیست و هشت سالگی و در سال 1982 ، اولین رمانش « منظره ی پریده رنگ تپه ها را نوشت و از آن به بعد رمان نویسی را ادامه داد .

   

 منظره ی پریده رنگ تپه ها : منظره پریده رنگ تپه ها

این رمان اولین اثر ایشی گورو می باشد که به وسیله آقای" امیر امجد" به فارسی برگردانده شده . داستان « استوکو » زن بیوه ی ژاپنی است که ساکن انگلستان است و تلاش می کند تا با خودکشی تازه ی یکی از دخترانش به نام « کایکو » کنار بیاید . « تیکی » دختر دیگرش به دیدنش آمده و چند روزی را قرار است با هم باشند و در این بین « استوکو » یاد روزهای گذشته در ناکازاکی ژاپن می افتد . در این بین ، ارتباط « استوکو » باهمسایه اش « ساچیکو » و دختر او « کایکو » مهم ترین بخش رمان است .

 اما نام ایشی گورو خیلی زود بعنوان یک نویسنده ی در بین مجامع ادبی مطرح شد و در سال 1986 و با انتشار دومین رمانش به نام هنرمند در دنیای شناور بر سر زبان ها افتاد .       

هنرمند در دنیای شناور :

 ایشی گورو گفته است : وقتی رمان« هنرمند ... » را به پایان رساندم ، گمان می کردم چگونگی  بر باد رفتن زندگی یک مرد را تمام و کمال نمایانده ام ، ولی صرفا از دیدگاه شغلی . به رغم صحنه های خانوادگی به نظرم می آمد که زندگی شخصی قهرمان در چشم اندازی بسیار دور بیان شده است .    بعد این پرسش برایم در دو سطح مطرح شد : چگونه می توان زندگی را ، هم از این دیدگاه حرفه ای و هم از منظر خصوصی هدر داد ؟ ازاین رو استیونز « بازمانده روز » بدل « هنرمند ... » است در حالی که شکستش بعدی اضافی دارد : هر چند پیشخدمت خوبی بوده ، ولی از دیدگاه اخلاقی و عشقی شکست خورده است . از یک کتاب به کتاب دیگر ، حول یک محور می چرخم و سعی در ایجاد ژرفای بیشتری دارم . »   

 به طور قطع شاهکار ایشی گورو" بازمانده روز "یا نشانه های روز است که این نویسنده در سال 1989 منتشر ساخت .    

بازمانده روز:

بازمانده روز

 این کتاب در فهرست هفته نامه تایم به مناسبت پایان دهه ی اول هزاره ی دوم میلادی ، به رتبه ی اول بهترین ها رسید . این رمان جایزه ی بوکر ، جایزه ی آرتور سی . کلارک و همچنین نامزد جایزه ی انجمن ملی منتقدان امریکا شد .

 در مورد این اثر خود ایشی گورو گفته است : « بسیاری گمان می کردند که می توان رمان را به بررسی شرایط زندگی یک پیشخدمت انگلیسی در انگلستان پیش از جنگ جهانی دوم کاهش داد . البته این هم از جنبه های رمان است ، اما می خواستم خوانندگان را به این فکر بیندازم که شرایط شان تا چه حد به وضع استیونز شبیه است . »   

این نویسنده که دیگر به معروفیت و شهرت جهانی رسیده بود می گوید : « آگاهانه افسانه هایی  را که در باره ی انگلستان بر سر زبان هاست ، بی توجه به تجربه ی شخصی ام به کار گرفتم . من در  این کشور بزرگ شده ام ، اما هرگز با آدم هایی که در یک ملک بزرگ زندگی می کنند و پیشخدمت مخصوص دارند بر نخورده ام . این انگلستان از میان رفته ، وقتی در باره ی یک پیشخدمت مخصوص در منزلی اشرافی حرف می زنید ، یک آرژانتینی یا یک چینی آن را می فهمد . استیونز می تواند مظهر ترس از زخمی شدن احساسات یا نمادی سیاسی باشد . تقریبا همه ی ما به نوعی استونز هستیم . به دور از مراکز قدرت ، به حرف هایی که داریم می پردازیم و ارضا و منزلت خود را در آن می جوییم . بی آنکه پی جوی چگونگی جای گیری آن حرفه در سیستم کلی باشیم . »

 ایشی گورو در سال 1995 رمان دیگرش را به نام "تسلی ناپذیر" منتشر نمود . خودش در مورد این رمان گفته است : « در چهارمین رمانم رئالیسم را رها کردم . غالبا اولین رمان هایم را بیش از آنچه خواسته من است ، رئالیستی می پندارند . در حالی که مایلم بگویم نه تاریخ نگارم ، نه جامعه شناس  و نه مردم شناس ، من فقط رمان نویسم . »

 تسلی نیافته یاتسلی ناپذیر : تسلی ناپذیر

  تسلی ناپذیر تجربه ی جدیدی در فرم و ساختار روایت است . تسلی ناپذیر در باره ی مردی است که به یکی از شهرهای اروپا سفر می کند و قادر نیست با روابط و مناسبات روزانه ی مردم این شهر ارتباط برقرار کند .

 ایشی گورو در باره ی این رمان گفته است : « دیدم زندگی شخصی من از کنترل خارج شده است و مطابق خواسته های من پیش نمی رود . زندگی مسیر پر پیچ و خمی دارد . واقعیت این است که با     فرصت هایی که از دستمان می رود شانس های زیادی را هم از دست می دهیم . « تسلی ناپذیر » تلاشی بود تا زندگی را همان طور که حس می کردم بیان کنم . « تسلی ناپذیر » کتاب عجیبی است . به عبارت دیگر بسیاری از قوانین را می شکند. « تسلی ناپذیر » به نوعی ادامه ی « بازمانده روز » است که کتابی بسیار متفاوت است .» او در جایی دیگر گفته است : « خواننده ها بعد از خواندن این کتاب شایداحساس تحیر ، عصبانیت یا چیزی شبیه به آن راداشتند . »

 در جایی دیگر در باره ی این رمان گفته است : « بعدها به ایجاد فضاهایی که به جهان ناخودآگاه یا رویا تعلق دارد متمایل شدم . چنان که در رمان  تسلی ناپذیر به چشم می خورد . خوانندگان بلافاصله پی می برند که با بازسازی جهان واقعی روبه رو نیستند ، بلکه چشم انداز رمان نمادین است . در این رمان     می خواستم دنیایی ذهنی  بیافرینم ، اما از یک نظر پروژه این کتاب با « بازمانده روز » تفاوت چندانی نداشت . در تسلی ناپذیر همه چیز مانند رویا عمل می کند . قهرمان کتاب در جهانی در عین حال آشنا و عجیب گشت و گذار می کنند ، فرافکنی بخش هایی از گذشته اش را بر نمی تابد و از طریق برخوردهایش خاطره های دوستان و عشق های قدیمش را باز می یابد . »

 ایشی گورو در سال 2000 کتاب" وقتی یتیم بودیم "و در سال 2003 کتاب" غمناک ترین موسیقی   دنیا" را منتشر ساخت . طبق نظر اکثر منتقدان این دو اثر هم در راستای دیگر آثار ایشی گورو و در حکم ادامه ی همان پروژه ها بوده اند . و اینکه ایشی گورو در هر اثرش هر چند که به نوعی می توان گفت در ادامه ی آثار قبلش بوده اند و همگی بیان نوستالوژیک زندگی هستند ، اما در هر اثر به نوعی متفاوت   به مضمون پرداخته شده است و در نتیجه چیزی نو و جدید ارایه داده است . 

 درسال 2005 او اثر متفاوت دیگری منتشر نمود به نام هرگز ترکم مکن به ترجمه ی مهدی غبرایی .

 هرگز ترکم مکن :

 هرگز ترکم مکن Never Let Me Go رمان تکان دهنده ای است در باره ی انسان های شبیه سازی شده که از زاویه دید شخصیتی به نام کتی نقل می شود . رمان ، داستان آدم هاییست که برای اهدای اعضا پرورش می یابند واز سوی مردم عادی ، موجوداتی بدون احساس و شعور خوانده شده ، که فقط برای استفاده از اعضا مناسبند و دلیل زنده ماندن و رشدشان همین است . هرگزترکم مکن

این رمان آن طور که از عنوانش بر می آید جزو قصه های عاشقانه ی آبکی نیست ، اصلا عاشقانه نیست گرچه از عشق حرف می زند ، اما عاشقانه حرف نمی زند . نویسنده فضای داستان را به گونه ای طراحی کرده که مخاطب ابتدا شک می کند به این که قهرمانان داستان آوای عشق را می شنوند یا آوای هنر را یا هر دو را ؟ از این رو ایشی گورو مخاطب را در یک بحران قرار می دهد که حل آن نیازمند داشتن دید و نگاهی فلسفی به مقوله ی زندگی است . می گوید : « از ناچاری به ژانر علمی تخیلی روی آوردم ، نه به دلیل علاقه ، بلکه به خاطر نیاز دراماتیک و برای ایجاد انسجام در رمان . از این رو قلب رمان آن جا نیست . ضمنا حاوی حکایتی سیاسی یا نتیجه گیری اخلاقی هم نیست . »

بر اساس این کتاب فیلمی ساخته شده با همین نام که از ژانویه ی 2011 بر پرده ی سینما نمایش داده می شود .

ایشی گورو در سال 2009 مجموعه داستانی متشکل از 5 داستان را منتشر نمود که در ایران به نام شبانه ها با ترجمه ی علیرضا کیوانی نژاد منتشر شده است . شبانه ها با محوریت موسیقی و شب است که این عناوین رادارند : خواننده یا  ــ چه بارانی باشد ، چه آفتابی  ــ  شبانه ــ  نوازنده های ویلن سل ــ تپه های مالورن .

ایشی گورو به دلیل علاقه و تسلط فوق العاده ای که به مباحث موسیقی دارد در این مجموعه داستان ضمن بیان قصه های خود به نوعی تاریخ موسیقی غرب و چهره های برجسته ی آن را مرور   کرده است . نویسنده تلاش می کند با خلق شخصیت هادر قالب داستان کوتاه ، به طرح سوال بپردازد   و در این راه به همان سیاق قبلی ، دست ازطنازی و شوخ طبعی هم بر نمی دارد . نویسنده در این داستان ها با همان سلوکی که در « بازمانده روز » داشته ، به روایت می پردازد و این جا البته راویان ،  آن قدرها گیج نیستند و این همان رندی خاص ایشی گورو است . خاصه در داستان نخست که راوی نوازنده ای است ازبلوک شرق اروپا ــ لهستان ــ و آن که مقابلش قرار دارد ، یک امریکایی است . 

ایشی گورو امروزه در خانه ای زیبا در لندن زندگی می کند . در سالن وسیع منزلش با آن مبل  های راحت چرمی ، در گوشه ای یک پیانو و چند گیتار دارد که یادآور بلند پروازی های نویسنده در زمینه ی موسیقی است . موسیقیدان غمگینی که سپس به ادبیات روی آورد و به زودی به موفقیت دست یافت . در سال 1983 مجله گرانت او را در فهرست بهترین نویسندگان جوان انگلیسی جای داد .

 

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |
 

سومین جشنواره سراسری داستان کوتا ه " قصص"

 

ویژگی آثار:

استفاده از ایده های قرآنی، شیوه های روایت، شخصیت ها، نشانه ها، عناصر و نمادها، تیپ شناسی "گونه/ سنخ شناسی" قرآنی و استفاده موضوعی از ویژگی هایی است که باید در آثار یاد شده لحاظ شود.

شرایط شرکت درجشنواره:

۱. هر شرکت کننده می تواند ۱تا۳ اثرارسال کند.

۲. داستان ها باید بر روی یک طرف کاغذ A4 حروف چین شده و در۳نسخه باشد،

۳. شرکت برای عموم آزاد می باشد.

۴. پرکردن فرم الزامی است.

 

آخرین مهلت ارسال آثارتاتاریخ ۳۰آبان ۱۳۹۰ می باشد.

 

 اعضاء می توانند برای دریافت فرم مخصوص جشنواره به دفتر کانون مراجعه کنند.

+ نوشته شده توسط کانون ادبیات داستانی دزفول در و ساعت |